سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

زندگی آرام

- غالبا بدون اطلاع والدین در مراحل آشنایی
- غالباً بدون مشورت نخستین با والدین
- معمولا بدون توجه به اذن پدر (اصرار دختر)
- معمولا با مخالفت شدید والدین (ناهماهنگی با والدین)
- تصمیم و بررسی عجولانه شرایط خود و والدین قبل از رابطه
- معمولا خواستگاری از سمت پسر یا خود دختر
- احتمال زیاد بدبینی بعد از ازدواج
- معمولا تقدم هیجان عشق بر شناخت و تحقیق
- کولاک کردن قوه خیال، اوهام و ضمیرناهشیار
- فریب خوردن پسران و معمولا دختران (فریب جنسی و مالی)
- کم رنگ بودن نقش واسطه‌های امین و باتجربه
- اعتماد به سایت‌های‌ همسریابی و احتمال در دام افتادن
- وابستگی‌های روانی و عشق بی‌ترمز (یک سویه یا دوسویه)
- عدم توجه به زبان بدن و روابط غیرکلامی
- معمولا بدون مشاوره ازدواج و مطالعه
- تجربه‌های متعدد ارتباط سایبری و دوستی دختر و پسر
- معمولا دوره‌های ارتباط، آشنایی و یا نامزدی خیلی طولانی
- آمار بالای طلاق فیزیکی و طلاق عاطفی و مشاجره
- بی‌وفایی و خیانت زیاد پسر یا دختر با رسیدن نو به بازار
- عدم توجه به تناسب‌ها در ابعاد مختلف (محور بودن سلیقه‌ها و احساسات رمانتیک مثل از کدام فصل یا غذا خوشت میاد و)
- شناخت سطحی با تمرکز بر روابط کلامی و گفت‌وگوهای احساسی اینترنتی




محمدحسین قدیری، سایبر سواری با کلاه ایمنی،‌ ص53.

Image result for ?سایبر سواری با کلاه ایمنی?‎


نمونه موردى

آن چه در ذیل مى آید نمونه اى از یک جلسه گروه درمانى است. این گروه درمانى در زندانى انجام مى شود که توحید درمانى شیوه اصلى درمان براى گروه زیادى از افرادى است که براى شرکت در آن انتخاب شده اند. اعضاى این گروه افرادى هستند که محکومیتشان تاکنون حبس ابد بوده است. ایشان به خاطر پیش رفتى که در این برنامه ( مستند به آزمون روان شناختى استاندارد شده پیش و پس از درمان, که با استفاده از تحلیل بالینى کتل (CAQ) (Krug, 1950), و مستند به بررسى پرونده زندانیان) داشتند, اجازه یافتند وقتشان را در خانه هاى آمادگى, که تحت این برنامه طرح ریزى شده اند, بگذرانند.

این نمونه موردى بر سه عضو گروه متمرکز است که سطوح مختلف رشد را در (توحید درمانى) نشان مى دهند. یکى از مراجعان, آقاى الف, متأهل و چهار فرزند دارد و به سبب سرقت مسلحانه و تکرار جرم, دوران محکومیتش را مى گذراند. وى روزها بیرون از زندان کار مى کند, عصرها با خانواده اش ملاقات مى کند و شب را در زندان مى خوابد. مراجع بعدى در این گروه, آقاى ب است که سابقاً لوله کش بوده است و به جرم کلاه بردارى, جعل سند, وسوء استفاده ازچک دست گیر شده است. او نیز متأهل و داراى سه فرزند است و در اماکنى که اخیراً خود زندانیان ساخته اند, بیرون از زمین اصلى زندان زندگى مى کند, وى خانواده اش را به طور منظم ملاقات مى کند, ولى در محوطه جدید به سر مى برد.

مراجع سومى که در این شرح کوتاه راجع به او صحبت مى شود, آقاى ج است. آقاى ج به خاطر یک جرم مرتبط با مواد مخدر دوره محکومیتش را در بخش هاى خاصى از زندان مى گذراند. وى چند سال پیش از دست گیرى همسر و دو دخترش را ترک و عملاً با آنها متارکه کامل کرده است.

آقاى ج: واقعاً لازم است راجع به آن چه هفته قبل در مرخصى ام اتفاق افتاد, تعریف کنم. خیلى احساس خُردشدگى مى کنم. نمى دانم چطورى با این [مسأله] روبه رو شوم.

ییک عضو گروه: من یکى که براى شنیدن حاضرم.

عضو دیگر گروه: من هم همین طور, آقاى ج. یادم هست دفعه قبل گفتید که مى خواستید بروید همسرتان را ببینید. دخترانتان را ببینید.

(اعضاى گروه در یک سکوت طولانى به آقاى ج این امکان را مى دهند که نقطه شروع مناسبى براى در میان گذاشتن تجربه اش (ماوقع) بیابد. بالاخره آقاى ج به صورت شمرده شمرده شروع به صحبت مى کند. چهره اش برافروخته است و صدایش مى لرزد. سرش را که پایین نگه داشته, مرتب جلو و عقب مى برد و فقط گاهى بالا را نگاه مى کند. )

آقاى ج: به مدرسه همسرم که در آن جا درس مى دهد رفتم. آدرسش را پرسیدم. اول آدرسش را به من نمى دادند, ولى بعد گفتم که از مرکز تأمین اجتماعى معلمان آمده ام. فکر مى کنم هنوز مى توانم بعضى ها را گول بزنم. (ساکت مى شود و اخم مى کند.)

عضو دیگر: به نظر نمى رسد از این که مجبور مى شوید براى رسیدن به خواسته هایتان دروغ بگویید, احساس خیلى خوبى داشته باشید.

آقاى ج: متأسفم از این که آن دروغ را گفتم. وقتى درست تو صورت آن مرد دروغ گفتم, احساس کردم که گویا از درون آتش گرفته ام. اما وقتى آن آدرس را داد, احساس راحتى کردم و در واقع تا حدى خوشحال شدم از این که فهمیده بودم چه بگویم که کارم انجام شود. (در این جا لبخند مى زند, بعد در ادامه صحبت, چهره اش از ناراحتى درهم مى شود.)

خب, من به خانه همسرم رفتم, زنگ زدم و او در را باز کرد. بعد از 15سال, بالاخره او را دیدم. ولى چهره اش شکسته شده بود, خیلى شکسته شده بود. (در حالى که سرش را به عقب و جلو مى برد, مى زند زیر گریه). مى دیدم که خیلى از موهایش سفید شده بود. من زندگى اش را خراب کردم. من زندگى اش را خراب کردم. (دوباره به گریه مى افتد و طول مى کشد تا خودش را کنترل کند). به من گفت: (تو هستى, این جا چه کار دارى, از من چه مى خواهى؟) پشت سر او, سر و صداى تکان خوردن یک نفر را مى توانستم بشنوم. گفتم: (آمده ام دخترانم را ببینم. ) گفت: (تو این جا بچه اى ندارى. این بچه ها پدر ندارند. اگر داشتند, تا حالا سر و کله اش پیدا شده بود.) خیلى خجالت کشیدم. اصلاً توقع نداشتم این طور جواب بدهد. او حق داشت ولى من اصلاً توقع نداشتم. (در این جا مراجع به هق هق افتاد و صحبتش را ادامه نداد.)

درمان گر: شما فکر مى کردید اگر از آن چه کرده اید پشیمان باشید و بخواهید جبران کنید, همه چیز درست مى شود. واکنش همسرتان شما را غافل گیر کرد.

آقاى ج: بله. احساس مى کردم که آدم بى ارزشى هستم, یک ولگرد بى سروپایى که همسر و بچه هایش را در همه این سال ها تنها گذاشته است.

درمان گر: احساس پستى مى کنید.

(سکوتى طولانى برقرار مى شود.)

آقاى ب: من هم با خانواده ام مشکلاتى دارم. از وقتى در زندان بودم و نمى توانستم غیر از وقت هایى که به ملاقاتم مى آمدند آنها را ببینم, چیزى از من نمى خواستند. ولى حالا که بیشتر بیرون هستم و بیشتر رفت و آمد دارم, توقع بیشترى از من دارند. هر دفعه که به خانه مى روم, همسرم سر سفره مى نشیند و گرفتارى هایمان را برایم مى گوید. درباره همه سختى هایى که وقتى من در زندان بوده ام داشته اند, فداکارى ها و همه کمبودها و محرومیت ها الان به من گفته است که پسرم قرار است در مدرسه جایزه بگیرد و پیراهن مناسبى ندارد که بپوشد. لباس مدرسه دخترم خیلى کهنه و نخ نما شده است, کاملاً کهنه. در خانه گوشت نداریم و پول براى خرید میوه هم نداریم. من چکار مى توانم بکنم؟ قبلاً همیشه از پس این مشکلات برمى آمدم. مى دانستم چطورى پشت هم اندازى کنم حتى اگر منجر به کارى مى شد که به دردسر بیفتم. ولى حالا نمى خواهم کار خلافى انجام بدهم. اما منظورم این است که چه کار دیگرى مى توانم بکنم؟ دکتر, شما باید به من کمک کنید. شما باید کمک کنید راهى براى پول درآوردن, پیدا کنم. من لوله کش خوبى هستم, ولى پول ندارم تا ابزار و وسایلى فراهم کنم (و برخى از وسایل اصلى اى را که نیاز داشت ذکر کرد). اگر این وسایل را داشتم حداقل مى توانستم کارى را شروع کنم. من باید این کمک را بگیرم. اگر من بروم بیرون و احساس بى فایدگى بکنم, همه این صحبت ها چه فایده اى دارد؟

عضو دیگر: شما واقعاً احساس بى فایدگى و بى ارزشى مى کنید. چون نمى توانید از خانواده تان مراقبت کنید. نمى توانید نیازهایشان را برآورده کنید.

آقاى ب: آره, منظورم این است که ارزش یک مرد, مرد بودن, به این است که وقتى وارد خانه مى شوى و بچه ها و همسرت به تو نگاه مى کنند, چیزى در دستت داشته باشى که نشانشان بدهى. منظورم این است که آنها چیزى نمى گویند, ولى من وقتى دست خالى مى روم خانه, نگاه نومیدانه را در چهره شان مى بینم و آنها برمى گردند و به اتاقشان مى روند. این دلم را پاره پاره مى کند. شما باید یک کارى بکنید دکتر.

آقاى الف: از جهتى من هم همین مشکل را دارم. ما استطاعت خیلى چیزها را نداریم, مثلاً این که مرغ یا حتى برنج بخریم. ولى از نظر من, مى خواهم بگویم این باعث نمى شود که احساس بى ارزشى بکنم. چون مى دانم اگر کارى, هر کارى خارج از قانون انجام دهم یا حتى کارى که از نظر خودم درست نیست, این باعث مى شود واقعاً احساس بى فایدگى بکنم. این باعث مى شود احساس کنم که همه این سال ها, همه این تلاش ها در این جلسه ها بیهوده بوده اند. در این صورت واقعاً احساس بى ارزشى مى کنم. احساس مى کنم به خودم و به همه کسانى که از من مراقبت مى کنند خیانت کرده ام. خانواده ام به این عادت کرده اند. من مى دانم چى احتیاج دارند و آنها هم مى دانند که من به فکر هستم. ولى آنها به من این طورى عادت کرده اند و شاید حتى ترجیح بدهند که همین طور باشم. نمى دانم, ولى مى دانم که نمى توانم برگردم و طور دیگرى باشم.

در نمونه هاى آقاى الف, آقاى ب و آقاى ج, سه مرحله پیش رفت را مشاهده مى کنیم. مواجهه با مشکل مطرح شده, آشکار کردن مقام عقل و ایجاد فضایل و وحدت دادن به معنا. آقاى ج مشکل مطرح شده بسیار رنج آورى دارد که با گروه در میان گذاشته است. او سعى مى کند براى جبران آن چه اشتباهات خود مى داند, برخى فضیلت ها را به کار گیرد, اما انجام دادن کارها براى او آسان نخواهد بود. او هنوز در تعارض است و گاه و بى گاه آماده دروغ گفتن, اگر به انجام کارى که مى خواهد کمک کند.

آقاى ب پریشان است. اما نه به اندازه آقاى ج. او از این که مى بیند فضایلى که دوست دارد به کار ببندد, همچون صداقت و رفتار درست کارانه, در تعارض با خواسته هاى خانواده اش هستند, سرخورده مى شود. علاوه بر این, او درون مایه دینى یا معنوى اى براى زندگى نپذیرفته است تا بتواند معناى یک پارچه اى به زندگى اش ببخشد. او هنوز از ارزش هاى اجتماعى, همسر خوب و پدر خوب بودن, معنا مى گیرد.

البته این قابل ستایش است, ولى باعث مى شود وى دچار تعارض بین جاذبه رفتار غیرقانونى, که آن را راهى براى حفظ تصور مرد بودن خودش, به عنوان یک شوهر و پدر خوب و تمایلش به دورى از رفتارهاى ناسازگار و غیر قانونى, بشود. بنابراین, این درون مایه زندگیِ وى, یعنى مرد بودن مطابق تعریف وى از مردانگى, قادر نیست هماهنگى و وحدت را براى او فراهم کند. او هنوز در مرحله گذار است. مقام درونى عقل او نسبت به برخى فضایل برانگیخته شده است, اما هنوز نظامى را که بتواند معناى وحدت بخشى به وى بدهد و به رفع تعارض ها کمک کند, نپذیرفته است.

اما آقاى الف معنا را در خودِ فضیلت مى یابد. او تعهدى درونى به یک درون مایه دینى و اخلاقى در زندگى دارد. قدم از این تعهد بیرون نهادن موجب بحران معنا و احساس بى ارزشى کردن وى مى شود. روش با فضیلت بودن به یک هدف تبدیل شده است. این هدف محور زندگى او گردیده است. او توانسته است در برابر فشارهاى هم قطاران و اجتماع, مقاومت کند و به جاى مجبور کردن خود به برآوردن انتظارات دیگران, به دیگران امکان دهد تا با ویژگى هاى شخصیتى جدید وى سازگارى پیدا کنند.

از آن جا که آقاى ج هم اکنون دچار بحران عاطفى عمیقى است, براى تکمیل جلسات گروهى منظم دوبار در هفته, ممکن است به درمان فردى وى نیز پرداخته شود. نیازهاى حمایتى وى مورد بررسى قرار خواهد گرفت. او و گروه خدمات اجتماعى در مورد این که آیا دیدارهایى از طرف مددکار اجتماعى از خانواده وى مفید است یا نه, تصمیم خواهند گرفت. پى گیرى روش هاى قانونى براى دریافت حق ملاقات با دخترانش نیز مورد بررسى قرار مى گیرد.

چون آقاى ب هنوز به نقطه اى نرسیده است که تعهد اخلاقى او بتواند بر مشکل عنوان شده و تعارض هاى او غلبه کند, کمک هایى به او ارائه خواهد شد. او به مددکار اشتغال ارجاع داده مى شود تا ببیند آیا فرصت هاى کارى براى لوله کش بدون نیاز به داشتن تجهیزات کامل وجود دارد یا نه. در غیر این صورت, وجود منابعى براى پرداخت وام, دست کم براى تهیه لوازم اساسى براى شروع کار, مورد بررسى قرار مى گیرد. آقاى ب تحت تأثیر اظهارنظر آقاى الف قرار گرفت. او بعد از جلسه هنگام بیرون رفتن از در به طرف آقاى الف رفت و آقاى الف او را دوستانه در کنار گرفت. گرچه آقاى ب در آگاهى آقاى الف سهیم نیست, ولى مى پذیرد که او و آقاى الف در موقعیت هاى مشابهى قرار دارند و قبول دارد که تعهد آقاى الف به ارزش ها باعث مى شود که او از این نظر, از تعارض و فشار روانى برکنار باشد. آقاى ب درمان گروهى را ادامه خواهد داد.

آقاى الف نیز درمان را ادامه مى دهد و ممکن است نهایتاً یک مشاور همتا بشود. گرچه وضعیت مالى وى به اندازه آقاى ب دشوار است, خدمات حمایتى به او ارائه نمى شود, چون نسبت به آن احساس نیازى نمى کند. در صورتى که به او امکان دهیم تا باتلاش به جست وجوى ارزش هاى خودش و با به کار گرفتن فضایلش در پرداختن به موقعیت هاى دشوار ادامه بدهد, رشد و بیش رفت او تسهیل خواهد شد. البته اگر شرایط وى به گونه اى دربیاید که کمکى درخواست کند, از خدمات حمایتى برخوردار خواهد شد.

خلاصه

هدف توحید درمانى آشکار ساختن درون مایه زندگى, دریافت کلى از معنا و هدف و پیدا کردن یک انگیزش محورى در زندگى مى باشد. یک درون مایه زندگى دینى که به طور واقعى پذیرفته شده, به طور منحصر به فردى وحدت بخش مى باشد, زیرا تمام جنبه هاى زندگى را در برگرفته و از آن فراتر مى رود. توحید درمانى این اصل روان شناسى انسان گرا را که انسان هسته درونى مثبتى دارد و این عقیده اسلامى را که این هسته درونى مرکز عقل است, مى پذیرد. هدف از درمان بیدار کردن و آشکارساختن جایگاه عقل است. طیف گسترده اى از خدمات اجتماعى و جنبه هاى درمانى ارائه مى شود تا بتوانیم به این مرکزعقل دست یافته و موانع شخصى هر فرد را در راه رسیدن به عقل کنار بگذاریم. وقتى مرکز عقل آشکار مى شود, فرد را در رفتارهاى فضیلت آمیز و در انجذاب به منبع همه فضیلت ها هدایت مى کند.

ابزار اصلى براى تغییر, رابطه درمانى است. کلید این رابطه درمانى, نگرش درمانى مبتنى بر باور, احترام و پذیرش است. درمان گر از طریق ارتباط درمانى, حضوردرمانى, همدلى و علاقه مندى عمیق شخصى, به مراجع نزدیک مى شود.

ویژگى مراحل اولیه توحید درمانى, کار کردن بر روى مشکل مطرح شده است. علاوه بر استفاده از روش هاى کلاسیک همدلى, با استفاده از گروه حمایتى, توجه گسترده ترى به مشکل مطرح شده مبذول مى گردد. وقتى فشار مشکلات مطرح شده رو به کاهش مى گذارد, فرد در تماس با مرکز عقل خود قرار مى گیرد.

مراجع با درک ماهیت رابطه درمانى و ویژگى هاى درمان گر که به عنوان الگو مشاهده مى کند و با عمل بر مبناى انگیزش درونى, با استفاده از فضایل در برآوردن احتیاجات زندگى اش مبادرت مى کند. مراجع این فضایل را عمیقاً رضایت بخش مى یابد و در صدد راه هایى براى استفاده وسیع تر از آنها برمى آید. درمان از این تلاش ها حمایت مى کند و فرد درمى یابد که این فضایل و نظام معنایى که از آنها حاصل مى شود, منبع اصلى وحدت بخشیدن به زندگى هستند.

این چارچوب معنایى چارچوبى است که در آن فضیلت آشکار مى گردد و در سراسر زندگى به کار گرفته مى شود. بنابراین, درمان پیوسته در جریان است. فرد در امتداد مسیر رشد, هرچه بیشتر به توحید رسیده تا غایت الامر به هدف نهایى, یعنى قرب پروردگار سبحانه و تعالى نائل خواهد گردید.

کتاب نامه:

بحرالعلوم, س. م. (1976), سیر و سلوک, مشهد, ایران, انتشارات طباطبایى.

حسینى طهرانى, س. م. ح. (1967), لب اللباب, مشهد, ایران, انتشارات طباطبایى.

کلینى, م. (1978), اصول الکافى, ج1, کتاب العقل والجهل (ترجمه س. م. ح. رضوى), تهران, ایران, مرکز جهانى علوم اسلامى.

Glorious Quran (1996 Ed.). Tehran, Iran: Usveh Publishers.

Allport, G. W. (1951). The individual and his religion. NewYork: Macmillan.

Allport, G. W. (1967). Personal religious orientation and prejudice. Journal of Personality and Social Psychology, 5, 432-443.

Allport, G. W. (1968). The person in psychology . Boston: Beacon Press.

Angyal, A. (1956). A theoretical model for personality studies. In C. E. Moustakas (Ed.), The self (pp. 44-58). New York: Harper & Row.

Bonner, H. (1961). Psychology of personality. NewYork: The Rand Press.

Csikszentmihalyi, M. (1990). Flow: The psychology of optimal experience. NewYork: Harper & Row.

Freud, S. (1964). The future of an illusion. Garden City, NY: Doubleday.

Jalali-Tehrani, S. M. M. (1985). Religious commitment as a factor in personality integration. Unpublished doctoral disseration, Saybrook Institute, San Francisco.

Jalali-Tehrani, S. M. M. (1996a). Islamic theory and humanistic psychology. The Humantistic Psychologist, 3(24), 341-349.

Jalali-Tehrani, S. M. M. (1996b). An application of Cognitive Therapy in Iran. Journal of Cognitive Therapy, 3(10), 219-225.

Jalali-Tehrani, S. M. M. (1997). A prison reform project in Iran. Journal of Humanistic Psychology , 37(1), 92-109.

Krug, S. E. (1980). Clinical Analysis Questionnaire Manual. Champaign, IL: Institute of Personality and Ability Testing.

Lecky, P. (1961). Self-consistency. USA: Shoestring Press.

Levy, L. H. (1970). Conceptions of personality. NewYork: Random House.

Myers, D. G. Social psychology (4th ed.). NewYork: McGraw Hill.

Radhakrishnan, S. (1956) . Human personality. In C. E. Moustakas (Ed.), The self (pp. 101-123). NewYork: Harper & Row.

Ryckman, R. M. (1989). Theories of personality. Pacific Grove, CA: Brooks/Cole.

Tabatabai, S. M. H. (1980). A Shiصite anthology. Albany, NY: State University of NewYork.

Tillich, P. (1957). Dynamics of faith. NewYork: Harper & Row.

* مشخصات کتاب شناختى این مقاله به این شرح است:

Sayid Muhammad Muhsin Jalali-Tehrani, "Integration Therapy", in Corsini Raymond (2th ed.), Handbook of Innovative Therapy. (New York. Chichester. Weinheim. Brisbane. Singapore. Toronto: John Wiley & Sons, Ind. 2001) chapter 30, pp. 321-331.

** این مقدمه از ویراستار کتاب ریموند کورسینى (Raymond Corsini) است.

سیدمحمدمحسن جلالى طهرانى

ترجمه على رضا شیخ شعاعى

 


 

رویکردِ درمان گر

براى درمان گر تنها داشتن نگرش هاى مذکور کافى نخواهد بود, او باید این نگرش ها را در اثناى برخورد درمانى به مراجع ابراز نماید. رویکرد درمان شامل سه قسمت حضور درمانى (therapeutic presence), همدلى(empathy) و علاقه مندى عمیق شخصى(personal involvement) است.

حضورِ درمانى به معناى این است که درمان گر در طى جلسه درمان به مراجع نشان دهد که زندگى, تلاش و کش مکش ها, و حضور مراجع براى او در درجه اول اهمیت قرار دارد. درمان گر, براى حفظ حضور هر آن چه را که مانع توجه به مراجع است, کنار مى گذارد. این موانع ممکن است مشکلات و دل نگرانى هاى شخصى درمان گر, نظریه ها و تشخیص هاى روان شناختى در مورد مراجع, یا حتى تصویرى از مراجع باشد که براساس پیشینه او و یا جلسات قبلى درمان, شکل گرفته است. هر جلسه در (این جاو اکنون) رخ مى دهد. مقصود از این اصطلاح این است که درمان گر توجه کامل خود را به آن چه که در همان لحظه در اطاق درمان اتفاق مى افتد, معطوف داشته و توجهى به مسائل گذشته, آینده, حوادث خارجى و موارد دیگر ندارد.

همدلى, یعنى درک و شناخت حالات, تفکرات, احساسات و محتوى گزارشات مراجع, و سپس انعکاس آنهابه وسیله درمان گر. در همدلى باید سعى شود آن چه مراجع تجربه مى کند, بدون این که هرگز قضاوتى در مورد آن صورت گیرد, درک شده و این درک به صورت بازخورد ارائه گردد و سپس مُراجع, به تأیید یا اصلاح درک درمان گر بپردازد.

درمان گر با قرار دادن اساس همه تعاملات بر پایه همدلى, مراجع را در جلسه درمان, جهت دهنده ى درمان قرار داده, شریک تجربیات او شده و تا حد امکان سعى مى کند این تجربیات را از دیدگاه و منظر او فهم کند. درمان گر ممکن است ایضاح بیشترى مطالبه کند, اما از جلسه درمان, براى کسب اطلاعات یا بیان نظرات خویش استفاده نمى کند. این برخورد حاوى این پیام است که مراجع تنها کسى است که مستقیماً, به طریق و جریان رشد خود, دست رسى دارد.

این مراجع است که باید این پروسه و جریان رشد را براى درمان گر آشکار کند, نه درمان گر. وانگهى گرچه جریان و پروسه رشد از جهتى, یک پدیده مشترک بین همه انسان ها است, اما موانع آن منحصر به فرداند. این موانع, بستگى به متغیرهایى از قبیل تجربه گذشته, خلق وخو, وراثت, ساختارهاى شناختى, تحصیلات, پیشینه فرهنگى و مانند آن دارد. هدف طریق و جریان رشد, پرده برداشتن از روى عقل است و درمان گر در امتداد این مسیر همراه مراجع بوده و با همدلى به او کمک مى کند که موانع و سد راه هاى رسیدن به هدف را بردارد. در توحید درمانى تجربه شده است که شایع ترین اشتباهى که درمان گر مى تواند مرتکب شود, اشتباهى که مطمئناً درمان را از ثمربخشى دور مى کند, تجزیه و تحلیل, هدایت, عجله و یا هر نوع دخالت دیگردر پروسه و جریان رشد مراجع است. در عوض, توحید درمان گر با تکیه بر همدلى که عبارت است از تلاش مستمر براى درک و شناخت و سپس انعکاس و ابراز, همراه با مراجع در مسیر کاملاً شخصى رشد او قرار مى گیرد.

سومین جنبه از رویکرد درمان علاقه مندى عمیق شخصى است, به این معنى که درمان گر با گفتار و رفتارش, باور خود را مبنى بر توانایى مراجع در ایجاد تغییر, به وى منتقل مى کند. چه بسا در مواقع مناسب, نگاهى اجمالى به تلاش هاى شخصى درمان گر در فرآیند درمان, از جمله شکست ها و موفقیت هایش, این امکان را به مراجع مى دهد که تصویر مشخص ترى از درمان گر داشته باشد. درمان گر هم چنین متعهد است که در جهت ایجاد تغییر در مراجع جد و جهد کند و با حوصله و از روى اعتقاد, توجه و دل نگرانى خود را نسبت به مراجع ابراز کند. مراجع, به وسیله علاقه مندى عمیق شخصى که درمان گر نسبت به او دارد باور, امید و پذیرش جدیدى نسبت به خود پیدا کرده و خود را شخصى مى یابد که مى تواند یک زندگى مبتنى بر فضیلت و شرافت بنا کرده و به ارزش هاى درونیِ حقیقى خود وفادار باشد.

شیوه برخورد توحید درمان گر مى تواند سرمشق و الگویى براى بسیارى ارزش ها باشد که مراجع سرانجام براى خود مى پذیرد. ارزش ها و فضایل باید منبعث از درون فرد باشد, نه این که از بیرون تعلیم داده شود. رفتارهاى فضیلت آمیزى که مراجع در درمان گر مشاهده مى کند, همچون نیروهاى جاذبه, فضایل باطنى خودِ مراجع را شکوفا مى سازد. این شیوه برخورد مستلزم این نیست که درمان گر یک انسان کامل بدون نقص باشد, بلکه اعمال و رفتار او باید آشکارا نشان دهنده این بوده باشد که نسبت به اصول و معیارهاى خاصى متعهد است. درمان گر با مقر اصلى عقل خود در ارتباط بوده و قادر است از آن پایگاه, با عقل درونى مراجع ارتباط برقرار سازد. درمان گر ویژگى هایى همچون شرافت, ایمان, احترام, توجه, خویشتن دارى, مدارا, شکیبایى, صداقت و پذیرش را عینیت و تجسّم مى بخشد (بحرالعلوم, 1967).

پرداختن به محتوا

درمان با توجه به محتواى جلسات سه عامل را دربرمى گیرد: (1)حل مشکل, (2)برملاسازى عقل و فعال سازى فضایل و (3)وحدت بخشى(یک پارچه سازى) معنا. همه این مراحل غالباً به طور هم زمان روى مى دهند, گرچه نسبت هایشان در طول دوره درمان تغییر مى کنند. در جلسات آغازین درمان, حل مشکل اهمیت بیشترى مى یابد, پس از آن بیدارسازى قوه عقلیه و فعال سازى هدایت درونى و فضایل خواهدبود. در مراحل بعدى, یک پارچه سازى و یا وحدت دادن به معنا براى مراجع از درجه اوّل اهمیت برخوردار است.

حل مشکل

مراجعى که براى درمان حضور پیدا مى کند, در حال رنج بردن از فشارهاى روانى است. تجربه این فشارهمراه با درد, اندوه و محنت بوده و تحت عنوان مشکل فعلى, مورد توجه درمان گر قرار مى گیرد. این مشکل, به عنوان محور ارتباط درمانى واقع مى شود.

اولین وظیفه درمان گر این است که بامراجع احساس همدلى کند و براى یافتن راه حلّى که این فشار را برطرف کند, تلاش نماید. احساس همدلى در این جا نه تنها به معناى شناخت و درک حالات و احساسات مراجع است, بلکه دربرگیرنده درک و فهم این مطلب هم هست که مشکل موجود موجب درد و رنج واقعى مراجع شده و لازم است برطرف گردد. براى مثال, اگر مراجعى اظهار کند که نتوانسته کار پیدا کند, خوابش زیاد شده و به خاطر ناتوانى در تأمین مایحتاج خانواده اش احساس عجز و درماندگى مى کند, همدلى درمان گر تنها به این نیست که بگوید (به نظر مى رسد چون نمى توانى کار پیدا کنى, احساس بى ارزشى مى کنى); یعنى این که صرفاً حالات و اوضاع روانى مراجع را منعکس کرده و بروز دهد, بلکه راه هاى دیگرى براى حل مشکل او در خارج از جلسه درمان نیز ترتیب خواهد داد. وى ممکن است مراجع را به یک کارشناس اشتغال براى آشنا شدن با مهارت هاى کاریابى یا دست یابى به فرصت هاى شغلى ارجاع دهد. یا ممکن است از یک مددکاراجتماعى نیز براى سنجش سطح معیشت خانواده و کمک به آنها استمداد جوید. از این رو, ممکن است مُراجع, هم زمان با فرایند جارى درمان, به اقتضاى شرایط, به تحصیلات جبرانى پرداخته, در نشست هاى مهارت هاى حل مشکل و درس هاى گروهى در زمینه تفکرات منطقى و توان بخشى جسمى شرکت کند, و در عین حال از خدمات اجتماعى بهره مند شود. تکالیف مطالعاتى نیز ممکن است مکمّل این برنامه ها باشد.

باید در نظرداشت که در خلال دوره درمان, مراجع مستمراًمشکلات متفاوتى را مطرح مى کند, درمان گر با احترام و همدلى با تمام این مشکلات مواجه شده, وقت صرف مى کند, ولى در امتداد پیش رفت درمان, مراجع احساس فشار کمترى نسبت به مشکلاتش دارد, لذاطبعاًوقت کمترى براى حل مشکل صرف خواهد شد.

بیدار کردن مرکز عقل و فعال ساختن فضایل

وقتى مراجع بر اضطرارى ترین مشکل فائق مى آید, فشار کاهش پیدا مى کند; موانع که در اثر وحشت زدگى, ترس, تنش, گناه و موارد دیگرى از این قبیل, در راه وصول به پایگاه عقل پدید آمده, به تدریج بر طرف مى شوند. مراجع به هدایت درونى دست مى یابد و از این رو قادر مى شود در برخورد با موقعیت هاى مختلف ازعقل خود تبعیت کند. وى با تواناتر شدن درحل مشکلات, باورش به این عقل رفته رفته افزایش مى یابد و احتمال این که به این هدایت درونى اتکاو اعتماد کند, بیشتر مى شود. بنابراین, پرداختن به مشکل مطرح شده, نه تنها به کاهش فشارروانى موجود کمک مى کند, بلکه مرکز عقل را نیز به طور کلى فعال مى سازد.

به موازات فروکش کردن دل مشغولى مراجع نسبت به مشکلات, وى قادر مى شود به مسائل بیرون از خود آگاهى بیشترى یافته ودر نتیجه بهتر مى تواند درمان گر را به عنوان الگو و اسوه, درک کرده و بشناسد. درمان گر با بردبارى و حمایت نسبت به مراجع, از قدردانى و احترام وى برخوردار مى گردد و مراجع به تدریج جذب خصلت ها و فضیلت هایى مى شود که در درمان گر مى یابد و این امر به نوبه خود, این فضایل را در درون نفس مراجع, جذب و فعّال مى سازد.

مُراجع در مواجهه با زندگى به وسیله این مرکز عقل و فضیلت بیدار شده غالباً آرامش و رضایت مندى فوق العاده اى احساس مى کند. این امر بدان معنى است که مراجع صرفاً به آموختن مهارت ها و تغییر رفتارها نمى پردازد, بلکه چه بسا براى اولین بار به گونه اى مى تواند عمل کند که با سرشت درونى اش هماهنگى داشته و عمیقاً احساس رضایت داشته باشد. این گونه اعمال, خود تقویت کننده است و موجب ارتباط هر چه بیشتر و بیشتر با فضیلت و شکوفایى فزاینده عقل مى شود. حالت هاى فضیلت آمیز سرانجام به صفات فضیلت آمیز تبدیل گشته و ملکه نفس مى گردد.

وحدت بخشى معنا

درصورتى که فرد در موقعیت هاى مختلف زندگى با رفتارهاى فضیلت آمیزى که از مرکز اصلى عقل نشأت گرفته باشند, روبرو شود, زندگى براى وى معناى دیگرى خواهد داشت. فردى که با موفقیت, حل مشکلات زندگى را آموخته و به تدریج به مقام عقل باطنى اعتماد پیدا کرده و فضایل درونى را فعال ساخته است, در راه ایجاد درون مایه اى روشن و منسجم براى زندگى گام بزرگى برداشته است. این درون مایه یک نظام ارزشى هدف دارى است که به همه رفتارهاى فرد انسجام داده, معنا و یک پارچگى مى بخشد. این نظام ارزشى مشتمل بر یک معیار اخلاقى که روش یا طریقه زندگى است و کاملاً با هدف هماهنگى دارد, مى باشد. یعنى تعارضى بین هدف و وسیله وجود ندارد. نه رفتارهاى مناسب و فضیلت آمیز قربانى رسیدن به هدف خواهند شد, و نه هدف فداى رفتارها و اعمال خواهد گردید. هدف, که حقیقت فضیلت است, با روش, که رفتارهاى فضیلت آمیزاند, هماهنگ است. همه رویدادهاى زندگى, در بستر این درون مایه زندگى, نگریسته مى شوند و معناى خود را از جایگاهشان در این زمینه فراگیر و کلى به دست مى آورند. در نتیجه این تغییر دیدگاه, یعنى از دیدگاهى کثرت نگر به دیدگاهى توحیدى و یا از مادى به متعالى, فرد از رویدادهاى زندگى دیگر دچار پریشانى و اضطراب و محنت نخواهد گردید.

با وجود این, درون مایه جدید زندگى, وقایع و مشکلات دیگر بدبختى و درماندگى تلقى نمى شوند, بلکه چالش ها فرصت هایى براى رشد و درس هایى براى آموختن قلمداد مى گردند. هر مشکلى به لحاظ این که نشان دهنده مانع بر سر راه شکوفایى قوه عقلیه است, ارزش مند شمرده مى شود. بدین صورت, چالش ها و مشکلات زندگى, فشار و اضطرارشان را از دست مى دهند. مُراجع وقتى در صدد درک معنایى که هر چالشى در خود دارد, بر مى آید, بردبارى بیشترى از خود نشان مى دهد. در نتیجه, حمایت کمترى را براى حل مشکلاتش مطالبه مى کند. در سراسر فرایند درمان, پرداختن به محتواى جلسات درمان (حل مشکلات, بیدار کردن قوه عقلیه و فعال کردن فضیلت, وحدت دادن به معنا) نسبت مستقیم با سطح رشد فرد خواهد داشت. یعنى در توحید درمانى, هرگز تا زمانى که مراجع مهارت هاى عملى براى مواجه شدن با مشکلات را به دست نیاورده, حمایت از او دریغ نمى شود. هیچ گاه به مراجع دستور داده نمى شود که از مرحله اى به مرحله دیگرمنتقل گردد, بلکه این امکان به او داده مى شود که با آهنگى مطابق با توان و سرعت خود پیش رفت کند. با این که نوعاً در مراحل اولیه درمان, مراجع حمایت بیشترى براى حل مشکلاتش درخواست مى کند و در مراحل بعد, به معنادادن و وحدت بخشیدن به زندگى مى پردازد, امّا گه گاه پیش رفت هایى در جهت معنا دادن, در مراحل آغازین رخ مى دهد و بحران هاى مهمى که مقتضى حمایت عملى اند در مراحل بعدى درمان پیش مى آیند.

تداوم

پس ازورود به مرحله معنا, کار اصلى مراجع در زندگى روزمره مراقبت مستمر و دائمى براى معنا بخشیدن و در جهت توحید حرکت کردن است. رشد یافتن در مسیر کمال, هرگز زندگیِ بدون مشکل را نوید نمى دهد. در حقیقت, غالباً چالش ها به موازات پیش رفت هاى فرد, یعنى مطابق توانایى فرد در پرداختن به آنها, ابعاد فزاینده اى به خود مى گیرند. به عبارت دیگر, فرد در فرایند رشد, توان مواجهه با موقعیت هایى که زمانى ویران کننده بوده اند را, به وسیله بردبارى, ایمان و عقل پیدا مى کند.

در این مرحله, افراد غالباً به جست وجوى منابع متعالى عمیق ترى براى معنا بخشیدن, کشیده مى شوند و ممکن است تعهد جدیدى نسبت به دین خود پیدا کنند, یا به دنبال دین جدیدى باشند که آن را بستر و زمینه سفر معنوى خویش قرار دهند. یک بار دیگر خاطر نشان مى گردد که هر چند توحید درمانى به این اصل معتقد است که برترین حکمت ها در تعالیم مقدس اسلام یافت مى شوند, و در صورت تقاضاى مراجع در اختیار او قرار خواهند گرفت, و این امر هرگز به مراجع تحمیل نخواهد شد. منابع شناخت در مورد دین و معنویت, به صورت کتاب, نوار, مشاور و از همه مهم تر فرصت هایى براى تأمل و درون نگرى در اختیارمراجعینى که درخواست کنند, قرار مى گیرد.

تداوم حمایت وضعیت رشدیافتگى فرد مى تواند مادام العمر باشد و افراد مختارند هر زمان که خواستند, مجدداً از توحید درمانى منتفع گردند. مراجعان غالباً با دست یابى به کتاب ها, فعالیت به عنوان مشاوران همتا, یا شرکت در جلسات رشد, حضور در کلاس ها, یا درمان گروهى تماس خود را با مرکزتوحید درمانى شان حفظ مى کنند.

کاربردها

توحید درمانى را مى توان در بسیارى از شرایط بالینى, سازمانى و خصوصى به کار برد (Jalali - Tehrani, 1996a). اما با توجه به مجموعه گسترده خدماتى که از سوى این شیوه درمانى ارائه مى شود براى استفاده در مراکز سلامت روان که معمولاً طیف گسترده اى از خدمات و تأمین کنندگان خدمات در آن وجود دارند, مناسب مى باشد. این شیوه در مراکز سلامت روان دانشگاهى نیز به نحو موفقیت آمیزى استفاده شده است.

توحید درمانى به عنوان برنامه ثمربخشى علیه استفاده سوء از مواد مخدر, کاربرد و موفقیت گسترده اى داشته است. هم چنین به اثبات رسیده که این شیوه موجب تغییرات بسیار گسترده اى در جمعیت هاى سازمانى, همچون زندان ها, (Jalali - Tehrani, 1996b) و مدارس شده است, که از دیرباز به عنوان جمعیت هایى شناخته شده اند که در مقابل تغییر و درمان مقاوم اند.

توحید درمانى, به نحو موفقیت آمیزى, در مورد گروه هاى متفاوت اجتماعى اقتصادى و پیشینه هاى فرهنگى مختلفى استفاده شده است. این امر از طریق ارائه بیشتر(آشناسازى) براى آن دسته از افرادى که از هدف و جریان درمان اطلاعى ندارند, انجام مى پذیرد. موفقیت این روش تا اندازه اى متأثر از درک دینى و معنوى افراد است که منحصر به طبقه خاصى نیست. وجود تیم درمان که در خدمت ارضاى نیازهاى اساسى مراجعین مختلف است, این امکان را براى آن گروه از مراجعینى که قادر به شروع و یا ادامه درمان نیستند, فراهم مى کندکه از توحید درمانى بهره مند گردند. توحید درمانى, در شرایط فردى, گروهى, خانوادگى و درمان ماراتون (marathon tehrapy), بکار گرفته شده است. این وجوه مختلف را مى توان جداگانه مورداستفاده قرار داد, یا بسته به نیاز مراجع, ترکیبى از آنها را به کار برد. تحقیقات نشان داده است که این روش, در مراجعینى که براساس آزمون ها, به عنوان روان پریش(psychotic), جامعه ستیز(psychopathic), افسرده(depressive), مضطرب(anxious) و وسواسى(obsessive-compulsive) تشخیص داده شده اند, موفقیت آمیزبوده است. افرادى نیز که علائم بیمارى را نشان ندادند, با شرکت در توحید درمانى, افزایش هایى در معنا و هدف زندگى گزارش داده اند (Jalali - Tehrani, 1996b).

ادامه دارد


توحید درمانى

این نظام درمانى منحصر به فرد, که دست یابى به همان اهداف درمان هاى رشدى (growth) را در نظر داشته, به وسیله یک ایرانى پیرو ارزش هاى اسلامى به نگارش درآمده و نخست در محیط دانشگاهى (دانشگاه فردوسى مشهد) و سپس در محیط زندان بسط یافته است. اولین تماس دکتر جلالى طهرانى با من, به دلیل خواندن نوشته هایم در مورد زندان بود. معلوم شد که وى یک نظام روان درمانى منحصر به فرد ایجاد کرده است که باعث بهبود زندگى زندانیان مى شود و به اعتقاد من, نه تنها در زندان هاى سراسر جهان, بلکه براى همه مردم در هر کجاى جهان و با هر دین و مسلکى ارزش مند است.

خوانندگان از بررسى این نظام درمانى, فایده مضاعفى نیز خواهند برد, چرا که تا حدى فلسفه و نظریه اسلام و نیز نظریه و روش روان درمانى را تبیین مى کند. این بررسى عمدتاً در حوزه روان شناسى وجودى ـ انسانگراى (existential-humanistic) قرار مى گیرد, که نمونه هاى متعددى از آن در این کتاب وجود دارد. مفهوم توحید مستلزم داشتن یک سیستم ارزشى وحدت بخشى است که براى جهت بخشیدن به زندگى شخص به کار مى آید. این سیستم ارزشى مى تواند مبتنى بر یک جهت گیرى اصیل دینى یا معنوى باشد, سیستم ارزشى اى که ویکتور فرانکل (Viktor Frankl) و او. هوبارت مورر(O. Hobart Mowrer) نیز به آن اشاره کرده اند.

این شیوه درمان که روش آن شش نکته را در بر مى گیرد, به عنوان درمان کل فرد توصیف شده و به وسیله یک گروه که معمولاً متشکل ازمدیربالینى درمان, درمان گر, مددکار اجتماعى, کارشناس تحصیلى, کارشناس پزشکى و مشاور همتا است, انجام مى پذیرد.**

تعریف

توحید درمانى, به منزله یک روش ارتقاى رشد و تکامل انسانى, داراى تاریخچه مشترکى با همه روان شناسى هاى رشد(growth psychology) است. رشته هاى دیگرى همچون دین و فلسفه, هنروادبیات و علوم انسانى نیز, که توجه و تأکیدشان به طبیعت انسان, نقش ارزش ها در زندگى بشر, موانع و تسهیل کننده هاى رشد انسانى است, در این تاریخچه شریک اند. بنابراین, مى توان گفت ریشه هاى توحید درمانى تا اولین جست وجوى انسان به جهت درک خود (خودشناسى), و براى یافتن و ایجاد روشى درزندگى که منجر به بالاترین مرتبه رشد و شکوفایى گردد, امتداد دارد.

تاریخچه

توحید درمانى به صورت کنونى, یک تاریخچه 25ساله دارد. مى توان گفت توحید درمانى ترکیب طبیعى برداشت اسلامى از سرشت و فطرت انسان و نظریه و روش درمان روان شناسى انسان گرا است. باایجاد توحید درمانى براى اولین بار نظریه اسلام به عنوان یک نظریه روان شناختى جدید و یک شیوه روان درمانى شکل گرفته است. گرچه توحید درمانى در بستر تأکید اسلام بروحدت, به عنوان اصل حاکم در عالم, پدید آمده, پیشینه پربار مشترکى با رویکردهاى انسان گرا (humanistic), گشتالتى (gestalt), وجودى ـ پدیدارشناختى(existential-phenomenological), شخص محور(person-centered) و شناختى(cognitive) دارد.

مؤلف که یک پیشینه خانوادگى وابسته به اندیشوران اسلامى را دارد, مطالعات روان شناختى خود را در ایران در اوایل دهه 1970 آغاز کرده است. این مطالعات با تجدید حیات چشم گیر تفکّر اسلامى در بسیارى از نقاط جهان مصادف بوده است. اندیشوران برجسته معاصر, همچون مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبایى و مرحوم علامه سید محمدحسین حسینى طهرانى, روشنى تازه اى به حکمت چندصدساله اى بخشیدند که در آثار فلاسفه اى همچون صدرالدین محمد شیرازى و حاج ملاهادى سبزوارى, یافت مى شد.

این نویسندگان در تجدید حیات اندیشه/ تفکّر اسلامى نقش داشتند و نشان دادند که اسلام فراتر از صرفاً مجموعه اى از اعمال و رفتارهاى دینى است. نقش حیاتى اسلام در مواجهه با دغدغه هاى امروزى و اهمیت آن به عنوان روش زندگى یک پارچه و هماهنگ با همه مخلوقات و راه پویاى رشد و تکامل انسان مورد توجه قرار گرفت. محور این تفکر دیدگاه اسلام در مورد سرشت مثبت انسان و استعدادهاى اوست که موانع رشد را مى شناساند و خطوط کلى اهداف و ارزش ها را ترسیم مى کند.

شعر عرصه اى تجربى براى این تجدید حیات فراهم کرد. فهرست جامع پیش گامان توحید درمانى شامل دو شاعر بزرگ, جلال الدین محمد بلخى معروف به مولوى یا رومى و شمس الدین محمد شیرازى معروف به حافظ مى باشد. این شاعران هر یک با سبک و سیاق منحصر به فرد خود با تعیین یک جایگاه محورى براى شوق معنوى و تقلاى انسان در سازگار کردن نفس با فضیلت بصیرت فوق العاده ى خود را در مورد شخصیت انسان به نمایش گذاشتند. اشعار آنان, که از جهاتى فراتر از صورت و محتوى است, اغلب احوال و تجاربى را برمى انگیزد که زندگى خوانندگان آن اشعار را متحول مى کند.

این احیا تفکرات دینى, به روشنى بیانگر و تأییدکننده حقیقت و نیازباطنى عمیقى بود که در آن هنگام بسیارى از مردم احساس و تجربه مى کردند. این تفکرات دینى به برقرارى تعادل بین جهان مادى و معنوى و درک رابطه بین انسان و پروردگارکمک مى کند. اشتیاق نسبت به این اندیشه ها در قالب جنبشى که مرزهاى طبقه اى و نسلى را درنوردید, در سراسر فرهنگ ایران گسترش یافت. و اسلام, با دریافت جدید آن, براى بسیارى سرچشمه معناى زندگى شد.

مؤلف, دوره کارشناسى ارشد روان شناسى را در دانشگاه بین المللى ایالات متحده

(United States International University), در سن دیِگو, واقع در کالیفرنیا ادامه داد که در آن زمان مرکز معروفى در مطالعات انسان گرایانه بود. جمع اساتید مدعوى همچون ویکتور فرانکل, کارل راجرز(Carl Rogers), آلبرت الیس(Albert Ellis) و جِى. اف. تى. بیوجنتال(J.F.T. Bugental), با اعضاى هیأت علمى تمام وقتى همچون هارولد گرینولد(Harold Greenwald) تکمیل گردید. جالب توجه بود که, نظریه و فلسفه انسان گرایانه منعکس کننده چند اصل کلیدى در تفکر اسلامى است. بسیارى از الگوهاى انسان گرایانه در روان درمانى و نیز نظریه هاى زیربنایى شان چنان با تفکر اسلامى هماهنگ بود که گویى هر دو از منبع دانش مشترکى نشأت مى گرفتند. اشتیاق به ایجاد نظریه اى که مفاهیم محورى مشابه را در قالب این دو نظام بیان کند, رفته رفته فزونى گرفت و این که بتوان پل هایى از تفاهم بین اسلام و روان شناسى ایجاد کرد, امکان پذیر به نظر آمد.

اطلاعات بیشترى در مورد زیربناى انسان گرایانه توحید درمانى طى تحقیق دوره کارشناسى ارشد, در مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک گیل(Institute of Islamic Studies, McGill University) به دست آمد. جالب این که بیشترین کمک به توحید درمانى نه از بخش مطالعات اسلامى, که تأکیدش بیشتر بر تفسیرهاى خاص خود از نظریه و تاریخ اسلام بود, بلکه از دروس اختیارى بود که در گروه هاى فلسفه و مطالعات معنوى حاصل شد.

ازمطالعه فلسفه یونان که به مسائلى همچون ماهیت خیرونیکى, علل غایى و جامعه خوب مى پرداخت, استفاده اى که به دست آمد, تقویت مهارت هاى انتقادى و منطقى بود. بخش مطالعات معنوى (pastoral studies) آثار نظریات گوردون آلپورت(Gordon Allport), آبراهام مزلو(Abraham Maslow) و گابریل مارسل(Gabriel Marcel) را ارائه مى کرد. اینها عناصر اصلى و مبناى نظریه توحیددرمانى را تشکیل مى دادند. آرا و نظرهاى آلپورت در مورد ارزش ها و اهمیت ارزش هاى دینى به منزله نیروهاى وحدت بخش در شخصیت انسانى, کاوش مزلو براى (شخص بافضیلت در جامعه سالم) و نظریه اش درباره رشد وجودى در مقابل رشد ناقص, همگى به دل مى نشست و جاى خود را در این نظریه در حال نضج پیدا مى کرد. احترام و توجّه مارسل به انسان و تأکیدش بر ارزش ها و نیزعقیده اش درباره ارتباط انسان با پروردگار به عنوان بخش اساسى تجربه کامل انسانى الهام بخش و ترغیب کننده بود.

توحید درمانى در طى مطالعات دوره دکترى در مؤسسه روان شناسى انسان گرا (Humanistic Psychology Institute), که اکنون به مؤسسه سِى بروک(Saybrook Institute) معروف است, رشد بیشترى پیدا کرد. در این مؤسسه مؤلف در کنار استنلى کریپنر (Stanley Krippner), به عنوان حامى و مشاور ارشد, بدون هیچ گونه محدودیتى توانست درک و شناختش را از اسلام و نظریات روان شناسى که با قوت زیاد در حال رشد و هم گراشدن بودند, به طور تام و تمام به شکوفایى برساند. رساله دکترى که عنوان آن دین به منزله عاملى در توحید, عاملى در سلامت روان (Religious commitment as a factor in personality integration, a factor in mental health) بود, با نظارت استاد راهنما استنلى کریپنر و رولو مى(Rollo May) به عنوان یکى از اساتید مشاور, نظریه توحید درمانى را تقویت بخشید.

در این اثر تحقیقى, توحید یک عامل اساسى در سلامت روان شناخته شد و نیز نشان داده شد که توحید از طریق تمرکز و تأکید بر اهداف و ارزش ها به دست مى آید. نتایج تحقیقات نشان داد ارزش هاى دینى بیش از سایر ارزش ها توانایى به وحدت رساندن شخصیت را دارند, مشروط بر این که دین به طور واقعى و اصیل پذیرفته شده باشد.

توحید درمانى اولین بار به وسیله مؤلف در بازگشت به ایران و پذیرش کرسى تدریس در دانشگاه فردوسى مشهد به کار گرفته شد. مؤلف در کسوت رئیس گروه روان شناسى, مدیر مرکزمشاوره و بهداشت روانى دانشگاه و پایه گذار دوره کارشناسى ارشد روان شناسى بالینى به تدریس, ارائه و به کارگیرى توحید درمانى پرداخت. صدها نفر از دانشجویان دوره کارشناسى و تعدادمعتنابهى فارغ التحصیل کارشناسى ارشد در این شیوه آموزش دیدند. در فرهنگى که روان درمانى تقریباً ناشناخته بود, لیست انتظار بلندى براى این تجربه منحصر به فرد, در مرکز مشاوره و بهداشت روانى که در خدمت عموم و نیز جامعه دانشگاهى بود, تشکیل شد.

متأسفانه, همانند بسیارى از نقاط دیگر جهان, ساختار دانشگاه همیشه با ابتکار و خلاقیت سازگار نیست. نظریه ها و خصوصاً شیوه هاى انسان گرایانه احتیاج به جوى آزاد و باز دارند و شاید یکى از دلایلى که این نظریات به ندرت در دسترس عموم قرارمى گیرند, همین باشد.

تا زمانى که مؤلف مسئولیت هاى دانشگاهى را براى پذیرفتن سمت مدیرطرح و برنامه در مرکزتربیت و اصلاح زندان مشهد رها کرد, توحید درمانى در سطح جهان شناخته نشده بود. در آن جا یک طرح ابتکارى موفقیت آمیزبازسازى شخصیت زندانیان بر مبناى توحید درمانى اجرا شد. مطالعات و ارزیابى دقیقى که به وسیله استفاده از پیش آزمون و پس آزمون هاى گسترده انجام گرفت, تغییر و تحوّلات قابل توجهى را در زندانیان و کارکنان زندان, که در یک تجربه چند ماهه در محیط توحید درمانى بودند, نشان داد. گزارش هاى ارائه شده در همایش هاى بین المللى و مقالات موجود در نشریات بین المللى موجب آگاهى فرافرهنگى از این شیوه جدید در بهبود رشد انسانى و غلبه بر سدها و موانع تکامل گردید.

غیرمنصفانه و نادرست است که بگوییم پیشینه توحید درمانى صرفاً از ادغام دو نظریه, هر چقدر هم این دو نظریه عالى باشند, نشأت مى گیرد. بخش بسیار مهمى از پیشینه توحید درمانى در کاربرد آن نهفته است. زندگى مراجعین, تغییرات, ناکامى ها و چالش هایى که آنها سخاوت مندانه و دلیرانه در تجربه درمانى در میان گذاشتند, مؤلفه هاى اساسى در رشد و تکوین این رویکرد درمانى بوده است.

توحید درمانى بامعلومات به دست آمده ازکاربرد, تحقیق, تجربه و نظریات رسیده از همکاران به رشد و توسعه خود هم چنان ادامه مى دهد. بایدخاطرنشان ساخت که این شرح و توصیف ازتوحیددرمانى تنها تصویرى از آن چه که در حال حاضروجود دارد , مى باشد, و نه شرح آخرین و کامل این روان درمانى ابتکارى.

وضعیت کنونى

اصول توحید درمانى در آموزش و کاربرد آن به دست نسلى از دانشجویان کارشناسى ارشد روان شناسى در سراسر ایران ثمربخش بوده است. آنان هم اکنون به مشاوره و درمان در خارج و داخل کشور مشغولند. افراد علاقه مند به ادامه آموزش و کاربرد توحید درمانى انجمن اسلامى روان شناسى انسان گرا در ایران(Islamic Association for Humanistic Psychology, Iran) را تشکیل داده اند که جزء جامعه بزرگ تر انجمن روان شناسى انسان گرا(Association for Homanistic Psychology ) (AHP) است. AHP و هم چنین انجمن روان شناسى امریکا(American Psychological Association) ( APA ) تمایلشان را نسبت به این رویکرد, با چاپ مقالاتى در شرح استفاده از آن در تعدادى از آثار منتشرشده اشان نشان داده اند. توحید درمانى در حل تعارض نیز کاربرد دارد و هم اکنون شبکه اى جهانى از مددکاران حل تعارض وجود دارد که از اسلوب ها و روش هاى توحید درمانى آگاه و مطلع اند.

نظریه

توحید, ارزش ها و دین

توحید اساس شخصیت سالم است. از آغازنظریات و نظریه هاى راجع به روان شناسى شخصیت, وحدت و مفاهیم مرتبط با آن در خودِ تعریف شخصیت وجود دارد( Allport, 1951; Angyal, 1956; Bonner, 1961; Lecky, 1961; Levy, 1970; Ryckman, 1984,) . داشتن یک درون مایه زندگى وحدت بخش , یعنى داشتن یک هدف اصلى و تعیین کننده اى که نشأت از ارزش ها گرفته و به همه هدف هاى کوچک تر معنا ببخشد, موجب تسهیل وحدت درشخصیت مى شود (Csikszentmihalyi, 1990).

از جمله درون مایه هاى مختلف زندگى مى توان از درون مایه هاى هنروزیبایى, سیاسى, علمى و نظرى, اجتماعى, اقتصادى و دینى نام برد (Allport, 1968). درون مایه دینى یا معنویِ زندگى, از حیث توانایى اش در ارائه یک دیدگاه فراگیر و معنا بخشیدن همه جانبه به همه جنبه هاى زندگى فرد, فرید و بى همتاست, توانائى اى که به تعبیر تیلیک (Tillich), تعالى (transcendence) نام دارد(Radhakrishan, 1954).

درون مایه دینى یا معنویِ زندگى ملهم از ارزش هاى خاصى است که به صورت فضایل ایفاى نقش مى کند. از طریق تجسّم بخشیدن به این فضایل, شخص به هدف نزدیک تر مى شود, به حقیقت و ذات این فضایل تقرب مى یابد, حقیقتى که در ادیان مختلف با نامهاى متفاوت و در دین اسلام بانام مقدس الله سبحانه و تعالى شناخته مى شود. این هدف و یا این حقیقت, همچون نیروى وحدت بخش و سازمان دهنده بر فرد اثر گذارده و فرد با عشق و تجلّى آن که همانا عبادت است, به این نیرو پاسخ مى دهد.

بسیارى از مردم به دین رو مى آورندتابه راه و روشِ (اشکال مختلف عبادت )بروز و ظهور این عشق دستیابى پیدا کنند. دین مى تواند ساختار یا روشى براى زندگى به دست دهد. نامعقول است که ادعا کنیم پذیرش یک دین, به طور خود به خودى وحدت و یایک پارچگى شخصیت را به فرد اعطا مى کند, یا بگوییم همه کسانى که خود را متدین مى دانند از سلامت روان برخوردارند, یا برعکس, سلامت روان مختص به کسانى است که به تکالیف و وظایف دینى عمل مى کنند. براى فهم روشن تر این مطلب مى توانیم به سراغ آلپورت (1967) برویم: وى مفهوم جهت گیرى دینى ذاتى(intrinsic) یا اصیل را که انگیزه اى درونى و جامع بوده و به عنوان هدف و نه وسیله مى باشد, مطرح کرد. توحید درمانى بیان مى کند که تنها جهت گیرى دینى یا معنوى ذاتى, که مبتنى بر عشق و پذیرش باطنى باشد و نه دنباله روى یا فرصت طلبى, مى تواند وحدت را به ارمغان آورد.

هر زمان که کسى به این ندا, یعنى به این نیروى جاذبه از سوى ذات مطلق, لبّیک بگوید, طریق توحید به روى او باز مى شود. هر چه این لبّیک پابرجاتر, اثر وحدت بیشتر. فردى که در صدد کسب هدایت بوده و به دنبال یافتن الگویى براى ابراز عشق درونى اش (عبادت ) در زندگى روزمره مى باشد, به دین رو مى آورد. عبادت در بهترین حالتش, یک روش زندگى و سیره فراگیرى است که اخلاق, ارزش ها, فضایل رفتارى و احتمالاً شعائر و مناسکى را که شوق و احساسات درونى فرد را بروز مى دهد دربرمى گیرد. چنین جهت گیرى دینى یا معنوى اصیل ذاتى مى تواند آثار گسترده اى در وحدت دادن به شخصیت داشته باشد.

عبادتى که تنها یک صورت ظاهر و عارى از معنا و تعهد است, هرگز عبادتى وحدت بخش نیست. چنین جهت گیرى دینى که خالصانه و صادقانه پذیرفته نشده, در خدمت اهداف دیگرى از قبیل کسب امنیت, موقعیت, منافع اجتماعى و مانند آن بوده و همان است که آلپورت از آن به جهت گیرى دینى غیرذاتى و یا عارضى تعبیر مى کند و سزاوار این انتقاد است که چنین جهت گیرى اى موجب نفاق و ریاکارى, تبعیض و تعصب (Myers, 1996), از خود بیگانگى و روان رنجورى (Freud, 1964) مى شود.

خلاصه این که عنصر با اهمیت در توحید, تجربه جاذبه ذات مطلق و پاسخ صادقانه به آن است. اسلام تمام عبادت کنندگان ذات مطلق الهى را که عامل به عمل نیکو و صالح هستند, به رسمیت شناخته و همه را هم سفران طریق واحدى (توحید)مى داند.

اسلام و توحید

در دین اسلام به مفهوم و فرایند توحید توجه ویژه اى شده است. دین اسلام مبتنى برتوحید و وحدت است; هم چنان که خداوند خالق ذات واحد لایتجزى شناخته مى شود (طباطبایى, 1980). عالم خلق نیز یک نظام واحد هماهنگ است که هر جزء آن داراى یک وحدت درونى بوده و نیز نقش مهمى درایجاد هماهنگى با خود عالم خلقت دارد. شخصیت انسانى نیز از این قاعده مستثنى نیست.

ونفس و ماسوّیها فالهمها فجورها وتقویها قد افلح من زکّیها و قد خاب من دسّیها;

سوگند به نفس و آن کس که آن را باچنان نظام کامل بیافرید و در اثرچنان نظامى شرو خیر آن را به آن الهام کرد, که هرکس آن را پاک گردانید قطعاً رستگار شده و هر که آلوده اش ساخت قطعاً زیانکار خواهد شد.

قرآن مجید, سوره91, آیات7ـ10.

این آیات شاید مختصرترین بیان از روان شناسى اسلامى باشند. انسان داراى نفسى است که حاوى عناصر یا نظام هایى مى باشد که اصالتاً, در حالت طبیعى و سلامتى, در تعادل و تناسب با یک دیگر و داراى نظم و ترتیب اند. این نفس با الهام الهى از آن چه براى حفظ تعادل و تناسبش لازم است, آگاه مى باشد و نیز از طریق الهام, به آن چه براى این امر زیانبار و ویران گر است وقوف دارد. فلاح و رستگارى انسان با حفظ این تعادل و ترتیب حاصل مى شود.

علاوه بر این, مى توان تبیین کرد که شیوه حفظ این تعادل, از طریق الهام به عاملى در نفس, به نام عقل مى باشد. انسان الهامات و وحى را که تجلى الهى بر قلب پیامبران (علیهم الصلوةوالسلام) است, به وسیله همین قوه عقل درک و دریافت مى کند. پاسخ انسان و عکس العمل به این وحى و الهام, عشق و کششى است که در رفتارهاى فضیلت آمیز تجلّى مى یابد. هرچه شخص رفتارهاى فضیلت آمیز بیشترى داشته باشد, به منبع فضیلت بیشتر نزدیک شده, و با منشأ وحدت و یگانگى هماهنگى پیدا کرده و این امر در سراسر زندگى وى طنین انداز مى گردد.

برعکس, عدم پاسخ انسان به وحى و فقدان رفتارهاى فضیلت آمیز, موجب فاصله گیرى و دورى ازمنشأوحدت خواهد شد. راه دریافت الهامات و وحى مسدود گشته و مسیر فضیلت نامشخص و مبهم مى گردد. در چنین وضعیتى الهامات به تدریج از دست رفته و وحى براى شخص بى معنا مى شود و این امر منجربه دورى بیشتراز منشأوحدت خواهد گردید. تا وقتى که فرد خود را پاک نگرداند, یعنى تا وقتى که این موانع را از سر راه خود برندارد, این عدم وحدت و عدم هماهنگى وجودداشته و در نهایت, جایگزین وحدت و تعادل در شخصیت خواهد شد.

هدف این مقاله این است که نشان دهد چگونه این تبیین مابعدالطبیعى, معنوى و دینى از شخصیت انسان و از سلامت و عدم سلامت روان, با یک طرح روان درمانى ابتکارى مدرن, یعنى توحید درمانى, مطابقت دارد. هدف توحید درمانى تقویت مقام و موقعیت عقل, حیات نو بخشیدن به عشق و جذبه نسبت به سرچشمه وحدت و از این رو, دست یافتن به توحید است. از میان برداشتن موانع این جذبه و برانگیختن آگاهى و تعهد و التزام به رفتارهاى فضیلت آمیز, اجزاء اصلى طرح درمان هستند.

روش شناسى

روش توحید درمانى را مى توان با ملاحظه شش مؤلّفه اصلى دریافت. این مؤلّفه ها عبارتند از: (1)تیم درمان; (2) مصاحبه پذیرش; (3) آشناسازى; (4) رابطه درمانى; (5) پرداختن به محتوا و (6) تداوم.

تیم درمان

توحید درمانى با کل فرد مواجه مى شود و به همه جنبه هاى کارکرد و علائق انسانى اهمیت مى دهد. معمولاً گروهِ درمان در هر مرکز بالینى به کار گرفته مى شود تا درمانى تمام عیار فراهم گردد. گروهِ درمان عموماً از یک مدیر بالینى درمان, درمان گر, مددکار اجتماعى, کارشناس تحصیلى, کارشناس پزشکى و مشاور همتا تشکیل شده است. این افراد ممکن است تمام وقت یا پاره وقت, کارمند حقوق بگیر یا داوطلب باشند.

مدیربالینى درمان به سرپرستى موارد درمانى و اداره جلسات پذیرش مى پردازد, در طرح ها و تصمیم گیرى هاى درمانى تأثیرگذار است و در سپردن مسئولیت ها نقش دارد. درمان گرها در تصمیمات مربوط به پذیرش و درمان نقش دارند و درمان هاى فردى, گروهى و خانوادگى را به حسب نیاز برگزار مى کنند. آنان ممکن است کلاس هاى آشناسازى نیز تشکیل دهند, یا درمان هاى تخصّصى نظیر شناخت درمانى, کارگاه هاى مهارت هاى حل مشگل, یا برنامه هاى اصلاح و تعدیل رفتار را ایجاد کنند. درمان گرها موارد درمانى را که به آنها سپرده شده است, هماهنگ مى کنند و به نظارت بر کار مشاوران همتا نیز مى پردازند.

مددکاران اجتماعیِ آشنا با مؤسسات حمایتى بخش دولتى یا خصوصى و هم چنین آشنا با خدمات اجتماعى و فرصت هاى اشتغال براى برآورده شدن نیازهاى اساسى مراجعین به آنهاکمک کرده تابتوانند به منابع مناسب دستیابى پیدا کنند. کارشناس تحصیلى به بالا بردن سطح تحصیلى, یا رفع نقائص تحصیلى مراجعین کمک مى کند. کارشناس پزشکى براى ارزیابى و خدمت فیزیکى و در صورت ضرورت, ارجاع بیمار به خدمات پزشکى یا توان بخشى حضور دارد.

مشاوران همتامراجعینى هستندکه مراحل اولیه درمان را گذرانده و براى کار در گروهِ درمان متمایل و کار آزموده شده اند. این افراد ممکن است در فرایند پذیرش, ثبت و ضبط گزارشات, یا انجام وظایف منشى گرى دخیل باشند. مشاور همتا در صورت صلاحیت, ممکن است به عنوان مددکار اجتماعى و یا کارشناس تحصیلى و یا دستیار درمان گر در گروه درمانى انجام وظیفه کند. استفاده از مشاوران همتا نه تنها پیش رفت خود آنها را تقویت مى کند, بلکه منبعى براى امیدوارى و الگوگیرى براى دیگرانى که وارد درمان مى شوند نیز فراهم مى آورد.

فرایند پذیرش

مراجعین معمولاً اولین بار, از طریق واحد پذیرش, که به گردآورى اطلاعات جمعیت شناختى, همچون سن, وضعیت تأهل, تحصیلات و مانند آن در مورد مراجع مى پردازد, باتوحید درمانى مرتبط مى شوند. هرگونه پیشینه اى از مشکلات, هم چنین مشکل فعلى باید بررسى گشته و با گزارشى درباره ى شناخت مراجع از توانایى ها و نقاط مثبتش در کنار هم قرار داده شود. این اطلاعات نه تنهابراى وصول به تصمیم درمانى بلکه براى تحقیقات مستمر براى توسعه و ارزیابى برنامه نیز مورد استفاده قرار مى گیرد. آزمون هاى روان شناختى, اعم از فرافکن(projective), یا خودگزارشى (objective) نیز براى این منظور مورد استفاده قرار مى گیرد.

فردى که فرایند پذیرش را پشت سرمى گذارد, به منظور رسیدن به یک تصمیم درمانى, در جلسه پذیرش معرفى مى گردد. نماینده اى از هر بخش تیم درمان باید در این جلسه حضور داشته باشد و همه اعضاى تیم براى شرکت در جلسه دعوت مى شوند. تصمیم درمانى راجع به این است که آیا مراجع براى حضور در درمان دعوت شود یا نه;از چه نوع درمان استفاده خواهد شد (فردى, گروهى, خانوادگى) و چه خدمات حمایت اجتماعى یا مراقبت پزشکى لازم است.

تصمیم براى ورود به درمان, با توافق بین تیم درمان و مراجع اتخاذمى گردد. براى این که مراجع بتواند انتخاب آگاهانه اى در مورد درمان داشته باشد, مرحله اى براى آشناسازى مراجع باتوحید درمانى درنظرگرفته شده است.

آشناسازى

قبل از ورود به درمان, هرکدام ازمراجعین آشنایى کلى اى با نگرش و فرایند درمان توحید درمانى پیدا مى کنند. هر شیوه روان درمانى از پیش فرض هایى زیربنایى در مورد طبیعت وسرشت انسان, آن چه سلامت و عدم سلامت روان را تشکیل مى دهد, نوع فرایندى که باید براى بازیابى سلامت روان طى شود و این که مراجع چه نقشى در فرایند درمان باید داشته باشد, برخوردار است. از دیدگاه توحید درمانى, درمان نوعى تعهد است, لذا هم از منظر اخلاقى و هم از لحاظ فرایند درمان ضرورى است که مراجع, قبل از آن که تعهدى بپذیرد, درک درستى از پیش فرض هاى بالینى و فلسفى درمان داشته باشد. آشناسازى به مراجع کمک مى کند این انتخاب آگاهانه را در مورد درمان انجام دهد. آشناسازى ممکن است با ارائه یک بروشور مختصر, یک یا دو جلسه بحث, دیدن یک فیلم کوتاه ویدیوئى و یا حضور در کلاس ها یا جلسات پرسش و پاسخ انجام شود. مراجعینى که با اهداف کلى درمان آشناهستند باخواندن مطالب و یا توضیحات مختصر درجریان آشناسازى قرارخواهند گرفت.

در فضاهاى سازمانى و یا در گروه هایى که زمینه اجتماعى اقتصادى پایین تر و آگاهى عمومى کمترى در مورد روان درمانى دارند, مى توان روش هاى گسترده ترى بکار برد. کلاس هاى توجیهى و کارگاه هایى که شامل جلسات پرسش و پاسخ هستند, غالباً در موقعیت هایى همچون مدارس و زندان ها, که موارد (ارجاعى) بسیارى در آنجا وجود دارد, ثمربخش خواهد بود.

این امربه مراجعین امکان مى دهد که با اصول درمان آشنا شده, علاقه مند به درمان گردیده, امید به تغییر در آنها افزایش یافته و آخرالامر انگیزه فراوانى نسبت به خودارجاعى پیدا کنند.

در دوره آشناسازى, اطلاعات زیر, به صورت خلاصه یا گسترده در اختیار مراجع قرار خواهدگرفت. به مُراجع این آگاهى داده مى شود که از دید تیم درمان, انسان موجودى است اساساً سالم و مثبت, مى تواند خیر و صلاح خود را تشخیص داده و براساس آن عمل کند و قادر است در رشد و سعادت خویش مؤثر بوده یا سد راه رشد و سعادت خویش شود. هم چنین مراجع مطّلع مى شود که اگردر جریان درمان علاقه مند به رشد و کمال خود باشد تیم درمان براى حمایت از چنین رشدى در اختیار وى خواهد بود. این حمایت به صورت کمک کردن به رفع موانع رشد وتسهیل ایجاد نگرش هاو رفتارهاى خاصى خواهد بود که به موفقیت و سلامت روان منجر خواهد شد.

علاوه بر این, نقش مراجع در درمان توضیح داده مى شود. عناصر خاص و ضرورى اى وجود دارد که تنها مراجع مى تواند آنها را تأمین کند. این عناصر, به طور خلاصه, عبارتند از امید به تغییر, تعهد و عزم نسبت به سخت کوشى و تصمیم به مقاومت در مقابل فشار هم قطاران و اجتماع نسبت به تغییرات مورد نظر. به مراجع تذکر داده مى شود که او باید نسبت به ادامه پیش رفت خود, داشتن محاسبه روزانه و با صبر و حوصله با کل برنامه مواجه شدن, متعهد شود. هم چنین به او این آگاهى داده مى شود که توانایى روانى, همانند توانایى جسمى, گام به گام و به تدریج به دست مى آید(حسینى طهرانى, 1967).

پس از مرحله آشناسازى, نتیجه جلسه دست اندرکاران درمان به اطلاع مراجع مى رسد و از وى خواسته مى شود که درباره شرکت در درمان تصمیم بگیرد. در صورت تمایل مراجع براى ورود به درمان و پذیرش شرایط آن, مسئول پذیرش وقت را تنظیم وزمان, مکان, هزینه و سایر جزئیات برنامه را توضیح مى دهد.

رابطه درمانى

در توحید درمانى, رابطه درمانى از اهمیت بسزایى برخوردار و بسیار مورد تأکید مى باشد, زیرابه منزله مهم ترین وسیله ایجاد تغییر شناخته شده است. رابطه درمانى حاوى دو جنبه, یکى نگرش درمان گرو دیگر رویکرد درمان گر مى باشد.

نگرش درمان گر

دیدگاه هاى اسلامى و انسان گرایانه, که انسان را ذاتاً خوب, جایزالخطا و در مورد فعالیت به سوى تکامل و رشد مسئول مى دانند, همه در نگرشِ درمان گر منعکس شده اند. نگرشِ درمان گر درتوحید درمانى, شامل سه مؤلفه باور, احترام و پذیرش است.

درمان گر کارآمد در توحید درمانى بر این باور است که انسان سرشتى (فطرتى) پاک دارد, به سوى کمال برانگیخته شده است و مخیّر است که فعالیت در مسیر این انگیزش را انتخاب کرده و یا از این مسئولیت شانه خالى کند. این درمان گر هم چنین باور دارد که توانایى و انگیزش براى تغییر, با این که به وسیله نفس انجام مى پذیرد, ولى در واقع از منبعى متعالى سرچشمه مى گیرد. از نظر مسلمانان, این منبع متعالى با نام مقدس الله سبحانه و تعالى, در نظر دیگران با نام هاى مختلفى که براى پروردگار به کار مى برند و نزد برخى دیگر به روح مطلق, حقیقت مطلق, یا نیروى متعالى دیگرى مشهور است.

توحید درمان گر (integration therapist) بر این باور و اعتقاد است که انسان ذاتاً درصدد تحصیل رشد, شکوفائى و کمال خویش مى باشد و مراجع کسى است که براى به فعلیت رساندن و شکوفائى خود, درمان را انتخاب کرده است, لذا از نظر او بسیار مورد احترام و کرامت است.

علائمى که به عنوان بیمارى هاى روانى شناخته مى شوند به منزله کش مکش عمیق و رنج آور فرد, در نظر گرفته مى شود. مى توان درد و رنج و بحران هایى را که شخص را به سمت درمان سوق مى دهند, موهبت به حساب آورد, زیرا این امور فرد را وادار به استعانت کرده و توجه دقیق تر او را به فرایند رشد مى طلبد.

توحید درمان گر کسى است که در فرایند و جریان رشد خود قرار دارد, با چالش هاى زیادى مواجه شده, ناکامى هایى را چشیده و موفقیت هایى را تجربه کرده است. از آن جایى که درمان گرعلت اصلى تغییر را امرى فراتر از نقش خود در درمان مى داند, دلیلى ندارد که دچار غرور یا احساس برترى نسبت به مراجع شود.

درمان گر, مراجع را چون هم سفرى در امتداد طریق رشد مى پذیرد. او خود را نه به منزله کسى که به سلامت روان رسیده است, مى بیند, بلکه به عنوان فردى مى داند که متعهد به تلاش است براى پیمودن مسیرى که به رشد و تکامل مى انجامد. این تعهد, تعهدى مادام العمر است. توحید درمان گر فرصت همراهى بامراجع را در این سیر و سلوک غنیمت شمرده و در عین تفاوت مشکلات و چالش هاى مراجع با خودش, آنها را به خوبى شناخته و درک کرده و احساس همدلى دارد.


احساس ارزشمندی و زیبایی
??باسلام وخداقوت...خانمی 45ساله ومذهبی هستم،یک مسئله ای ازدوران کودکی اذیتم میکنه اونم قوز بینیم هست..همیشه هرجامیرم این مسئله ناراحتم میکنه وخجالت میکشم به عبارتی اعتمادبنفس ندارم،البته هم توخانواده وهم تومحل کارافرادی به من گفتن که اگه این ایرادروبرطرف کنم بهترمیشه حتی بعضی اوقات مورد تمسخرقرارگرفتم،تاالان سعی کردم به خودم بقبولونم که خلقت خداست و این پول رومیشه جای بهتر خرج کرد و اینجوری خودم روموقتاًقانع کردم ولی ازدرون راضی نمیشدم چون دوباره بعدازمدت کوتاهی این فکردوباره به سراغم میومد،تااینکه الان تصمیم به عمل زیبایی گرفتم ولی الان هم مدام باخودم درحال کنلجار رفتن هستم که آیاکارم کاملاً درسته یانه؟به خودم میگم من یک زنم وزیبایی رودوست دارم... لطفاًراهنماییم کنیدکه ازاین بلاتکلیفی دربیام وآرامش پیداکنم...ممنونم

??پاسخ مشاور:
سلام بر شما ممنون از اعتمادتون
بزرگوار اگر شما سابقه وسواس و  اختلال بد شکلی هراسی (هراس از زیبا نبودن) ندارید و افراد زیادی در فامیل و دوستان و همکاران به شما این امر را تذکر می دهند و داده اند. با توکل بر خدا برای زیبایی عمل اقدام کنید. چون فردی که اعتماد به نفس قوی داشته باشد و درگیر خود نباشد موفق تر است هم برای خود و هم برای خدمت به دیگران.
 ولی اگر حساسیت بیش از حد باشد و بسیاری از افراد نیز می گویند شما حساس هستید و تجربه اضطراب زیاد و یا وسواس دارید دست نگه دارید با خانمی روان شناس به طور حضوری مشورت کنید.

جراحی بینی یا جهان بینی؟
دکتر ماکسول مالتز در کتاب روان شناسی تصویرسازی ذهنی می گوید من افراد زیادی را عمل جراحی می کردم و متوجه می شدم بسیاری از افراد بعد از عمل نیز احساس ارزشمندی پایین داشتند و اعتماد به نفسشان ضعیف بود. به این امر پی بردم که مشکل در زیبایی نیست بلکه مشکل در تصور فرد از خودش است و تلاش کردم به جای جراحی بینی این افراد جهان بینی و نگرش آنها را جراحی کنم و با تکنیک های از جمله تصویر سازی ذهنی احساس ارزشمندی و اعتماد به نفسشان را افزایش دهم. و می دیدم بعد از این جلسات باور و نگرش فرد نسبت به خود و زیبایی اش مثبت و خوشایند می شد.

برای مطالعه بیشتر
کتاب تصویرسازی ذهنی، نویسنده : مارتین راسمن، مترجم : مهدی قراچه‌داغی
کتاب الکترونیکی آن https://fidibo.com 
??

منبع: محمدحسین قدیری، کانال تلگرامی دین و روان شناسی  https://t.me/psycho_Religion

https://eitaa.com/zendegiearam


 

?این کتاب را از #نمایشگاه کتاب تهیه کنید?

کتاب:‌ #سایبرـسواری با کلاه ایمنی( اخلاق فضای مجازی)

??محمدحسین قدیری

??انتشارت: کانون اندیشه جوان با همکاری به نشر


فهرست مطالب:

 1??فصل اول: کلیات( #زیرساخت‌ها ):

تعریف فضای مجازی 1.ویژگیهای فضای مجازی 2.تذکر تربیتی


2??فصل دوم: #سودها و #سورها (فرصتها): 

1.انواع و ابعاد سودها و فرصت‌ها

2.فضاهای سایبری سالم،

3.صله رحم سایبری،

4.ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر سایبری 


3??فصل سوم: #سوگها و #سوزها (آسیب‌ها):

1.ابعاد و انواع آسیب‌ها،

2.وب‌گردی و ولگردی اینترنتی،

3.اخلاق پژوهشی و نقل مطالب،

4.اعتیاد به اینترنت،

5. خلوت اینترنتی و سیستم ایمنی معنوی،

6.اعتیاد به هرزه‌نگاری (اخلاق جنسی)،

7.عشق‌ سایبری،

8. هنر گریز از خلوت‌های اینترنتی،

9. ارتباط علمی آری رابطه نه،

10.اخلاق معاشرت (دوستی، ازدواج، خانواده)،

الف) دوستی با نامحرم،

ب)همسرگزینی سنتی و سایبری غربی،

ج)همسرگزینی اینترنتی،

د)همسریابی (موقت یا دائم)،

هـ) همسرداری و اینترنت،

و )غیرت و حیای سایبری،

11.رازپوشی و عیب‌پوشی،

12.تجسس اینترنتی،

13.اختلالات ذهنی و گناه

?نیز ر.ک: نرم افزار اندرویدی مؤلف: صدهزاران دام و دانه

 


دانلود دو نرم افزار بی خیال درمانی 1 و 2



https://t.me/psycho_Religion/1016

https://t.me/psycho_Religion/1015



دانلود نرم افزار بی خیال درمانی 1 و 2 (از پیام رسان ایتا)

https://eitaa.com/zendegiearam/132



از خودبیگانگی فکری

 

چشم داری تو به چشم خود نگر 
منگر از چشم سفیهی بی خبر
گوش داری تو به گوش خود شنو
گوش گولان[1] را چرا باشی گرو
پی ز تقلیدی نظر را پیشه کن 
هم برای عقل خود اندیشه کن


روشنفکری تنها کفشی را که داشت، برای تعمیر نزد پینه دوز روستا برد. از آنجا که پینه دوز درصدد تعطیل دکانش بود به او
گفت: فردا برای تحویل کفش هایت بیا.
روشنفکر باناراحتی گفت: اما من کفش دیگری ندارم که تا فردا بپوشم.
پینه دوز شانه بالا انداخت وگفت: به من ربطی ندارد، اما می توانم یک جفت کفش مستعمل تا فردا به تو قرض بدهم.
روشنفکر فریاد کشید: چی؟ تو از من می خواهی کفشی را بپوشم که قبلا پای کس دیگری بوده ؟
پینه دوز خونسرد جواب داد: حمل افکار و اعتقادات دیگران تو را ناراحت نمی کند، ولی پوشیدن یک جفت کفش دیگری و حمل آن با پایت تو را می آزارد؟

پی نوشت :
1) گولان : افراد نادان
2) «شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید. ملانصرالدین زندگی خویشتنیم.»، مسعود لعلی، انتشارات بهارسبز، چاپ نهم؛ 392 ، صفحه 65


منبع: نرم افزار بی خیال درمانی 1 و 2

دانلود کنید:

https://t.me/psycho_Religion/1016

https://t.me/psycho_Religion/1015

متن کتاب: جورچیــن زنـــدگی


دانلود نرم افزار بی خیال درمانی 1 و 2 از پیام رسان ایتا

https://eitaa.com/zendegiearam/132



پرسش: سلام آیا مومن درست و حسابی افسرده می شود؟ می دانم ایمان درجاتی دارد اما آیا کسی که افسرده است می توانیم بگوییم درجات پایینی از ایمان دارد یا اصلا ایمان ندارد؟

پاسخ:

برای پاسخ به این سؤال توجه به نکات زیر ضروری است:
1- انسان از منظری سه ساحتی است:1- جسم، 2- روان (ذهن)، 3- روح

2- هر کدام از این ابعاد سلامت و بیماری و پزشک و درمانگر مربوط به خود را دارد.

3- به دلیل ارتباط تنگاتنگشان بر هم اثر می گذارند و از هم اثر می پذیرند.

4- ما روایاتی داریم که مربوط به بیماری، شفا، رجوع به متخصص، مخفی نکردن بیماری از متخصص، دوری نکردن از مراجعه به پزشک به بهانه توکل و ... است. در این روایات نمی بینیم که بگویند مؤمن غمگین یا افسرده نمی شود. همان طور که ما سرما می خوریم از نظر روانی هم ممکن است افسرده شویم. اصلا به دلیل شیوع افسردگی بین مردم به سرماخوردگی روانی مشهور است.

5- از سوی دیگر در بحث سبب شناسی باید در نظر بگیریم که افسردگی غالبا معلول ترکیبی از اختلالات جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی است.

6- مؤمن از این جهت که دستورات دینی را رعایت می کند زمینه افسردگی را در این جهات کاهش می دهد ؛ مانند صله رحم کردن، نماز خواندن، تطهیر و غسل کردن و آراستگی، عطر زدن، اجتناب از پرخوری، پرخوابی و بی کاری و خوشحال کردن مؤمنان و.... . اگر فرد دینداری این امور را رعایت نکند زمینه افسردگی را برای خود فراهم می کند.

7- فرد به ظاهر دینداری که به دستور عقل اهمیت نداده و برای گزینش دینش تحقیق نکرده است و به سؤالات اساسی ( من کیم؟ اینجا چه می کنم؟ با که هستم؟ تا کی هستم؟ کی خواهم رفت؟ کجا خواهم رفت و..) برای زندگی هدف و معنایی نمی یابد و در مشکلات، رنج ها، شکست ها و فقدان عزیزان را بی معنا و ناعادلانه تفسیر می کند و افسرده می شود.

8- برخی از عوامل افسردگی، زیستی و ژنتیکی و براثر عدم تعادل در کارکرد برخی غدد درون ریز مانند تیروئید و یا اختلالات در کار کرد انتقال دهنده های شیمیایی بین سلول های عصبی (نورون ها ) است. فرد در بسیاری از این عوامل دخلی نداشته است. بنابراین از این جهت ممکن است حتی یک مرجع تقلید هم گرفتار بیماری افسردگی شود. بنابراین مؤمن وقتی دستورات دین را رعایت می کند نباید هنگام اضطراب یا افسردگی یا وسواس خود را سرزنش کند. باید راضی به رضای خداوند باشد و با توکل بر خدا از متخصصان برای درمان کمک بگیرد.

9- پیامبری بیمار شد به خداوند گفت: من می دانم درد و درمان از خداست به همین دلیل از دارو و پزشک کمک نمی گیرم تا خودت شفایم دهی. خطاب شد که من اگر دنبال دارو نباشی شفایت نمی دهم. خداوند شفای بیماری و کلید مشکلات را در اسباب طبیعی و غیرطبیعی ( دعا، صدقه، توسل، تربت امام حسین، آب زمزم و..) قرار داده است.

پی نوشت :
انجمن گفتگوی دینی، انجمن مشاوره

متن کتاب: جورچیــن زنـــدگی


ازدواج سفید
پرسش: ارتباط بدون ازدواج چه مشکلاتی را به دنبال دارد؟
پاسخ: در زیر یک سقف زندگی کردن بدون ازدواج:
در مواردی دختر و پسر بدون هیچ نوعی از ازدواج برای مدتی طولانی به صورت دوست با هم زندگی مشترک دارند با این شعار که ازدواج قیدوبندآور است مزاحم دوستی و عشق خالص و بدون شائبه نسبت به یکدیگر است. تحقیقات نشان می دهد که طولانی شدن این سبک از رابطه می تواند خطرات و آسیب های جدی را به همراه داشته باشد. در این گونه روابط میزان عدم رضایت زوجین به مراتب بیش تر از افرادی است که ازدواج کرده اند و حتی در کل ، گزارشی که از روابط این افراد داده اند ضعیف تر از روابط زوجین ازدواج کرده است و احتمالاً این افراد التزام کم تری نسبت به یک دیگر دارند و احساس امنیت کم تری می کنند. ضمن این که در کشورهای غربی هیچ مدرک علمی قابل قبولی وجود ندارد که ثابت کند این سبک از رابطه می تواند عدم تناسب و تضادهای زوجین با یک دیگر را کاهش دهد و منجر به ازدواج موفق تری شود؛ در ضمن تجارب نشان می دهد کیفیت زناشویی در این گونه روابط نسبت به ازدواج رسمی و متعهدانه به طور معناداری پایین است. اگر این گونه روابط بیش از یک بار قبل از ازدواج تکرار شود، موجب بروز خطرات جدی و اختلافات زناشویی می شود. تجارب بالینی نویسنده حکایت از این دارد که در ایران همواره این گونه روابط برای خانم ها بسیار مشکل زا و مسئله ساز بوده است ؛ زیرا حس بلاتکلیفی و عدم امنیت حاکم بر این رابطه زنان را بیش تر از مردان می آزارد. باید حتماً در مشاوره های قبل از ازدواج موارد فوق پیگیری شود و مد نظر قرار گیرد، زیرا عدم توجه به این نکات می تواند مدیریت سالم روابط زناشویی را به شدت تحت تأثیر قرار دهد و تخریب کند.

پی نوشت :
سید جلال یونسی، مدیریت روابط زناشویی، نشر قطره ص.36

متن کتاب: جورچیــن زنـــدگی