داستان: آقا مهدی باشیم نه مِیتی (قانون روابط بین فردی)

  خوشحال بودم، آخه امروز بعد از مدت ها دایی رضا با عده ای از فک و فامیلم مهمون مون بودند. دایی شیرین مجالس ماست. هر وقت اقوام جایی دور هم جمع می‌شوند از دایی خواهش می کنند کمی از تجربه هایش برای آنها بگوید و او اغلب چند جمله‌ای از سعدی برای یشان می خواند و با بیان و زبان شیرین خودش تفسیر ‌کند. دائی جون همیشه میگه: سعدی استاد مهارت‌های زندگی است. بعد از کمی احوال پرسی از همدیگر و صرف میوه و چایی، دایی به کتابی که تو طاقچه بود اشاره کرد و گفت اون کتاب را به من بده. کتاب را به او دادم. من که عاشق شنیدن نکات ناب دایی بودم با عجله کنار دایی نشستم. او شروع به خواندن حکایت های سعدی کرد و ما سرگرم شنیدن سخنانش شدیم.

در بین سخنان او ناگهان در اتاق باز شد. پسر کوچلوی دایی وارد اتاق شد و پارچ آبی را وسط اتاق گذاشت.
همین که خواست از اتاق خارج شود به او گفتم:«آقا مهدی»! وقتی او به من نگاه کرد به او گفتم عمو جون به «میتی» بگو بابات کاریت داره.
دایی رضا کتاب را بست و با تبسم یواشی تو گوشم گفت:یه سئوالی دارم جواب نمی خوام بهش فکر کن.
گفتم: بفرمائید. دایی گفت: چی شد شما مهدی من رو با لفظ "آقا" و «مهدی» صدا زدی ولی کوچولوی خودت را هم که اسم زیبای مهدی دارد را با لفظ مِیتی؟
من که با این سئوال غافل‌گیر شده بودم در فکر فرو رفتم و با تعجب گفتم :
من .... دایی بدون این که اجازه بدهد حرفم را شروع کنم شانه ها و ابروهایش را بالا انداخت و به بحث خود ادامه داد.
تو فکر فرو رفته‌بودم که با اشاره دایی حواسم را جمع سخنانش کردم

جلسه که به پایان رسید. دایی را تا پارکینگ همراهی کردم هنگام خداحافظی گفتم:
دایی جون یه ...هنوز حرفم کامل نشده بود که دایی گفت:
می‌دونم سئوالم بد جوری تو فکر فرو بردت. الان دنبال پاسخ اون سئوال هستی یا نه؟ با اشاره سرم را به نشانه تایید تکان دادم.
دایی دستی به شانه من زد و گفت ببین من حدود 20 سال است که ریاضی تدریس می‌کنم به نظرم ریاضی و قانون مندی فقط مخصوص اعداد نیست احساس، رفتار و نگرش و روابط ما هم از اصول و قواعدی پیروی می‌کند. مثلاً بین نگرشی که ما به خود و خانواده خود داریم با نگرشی که مردم به ما و خانواده ما دارند همبستگی و رابطه ای مستقیم وجود دارد. اگر من از خودم «احساس ارزشمندی متعادل» داشتم دیگران هم مرا در«احساس» و «رفتار» و «گفتار» ارزشمند می‌بینند. وگرنه در نظر آنها ارزش هستم. بعد در حالی که سوار ماشین می شد گفت این دو قانون را به خاطر بسپار با عجله گوشی همراهم را روی ضبط صدا گذاشتم و صدای دائی رو مثل همه بحث هایش ضبط کردم:

قانون اول:

احساس ارزشمندی متعادل هر کس به خودش= نگرش مثبت و متعادل دیگران به او

قانون دوم:

احساس خودشیفتگی یا احساس بی‌ارزشی نسبت به خود = نگرش منفی دیگران نسبت به ما



منبع: محمدحسین قدیری، ماهنامه خانه خوبان، شماره 35