مِهر و مُهر استاندارد
وقتی کالاها و وسایل تقلبی در بازار زیاد شد، سازمانی برای تعیین استاندارد تشکیل شد تا فریبکاری و تقلب را رفع و دفع کنند. اذن پدر برای ازدواج دختر باکره همچون مهر استاندارد برای تشخیص کالای مرغوب از خراب یا تقلبی است. خداوند رحمان هم برای اینکه در ازدواج دختر، جلو فریبکاری مردان هوسباز را بگیرد، اذن پدر و جد پدری را که مصالح دختر را در نظر میگیرند، لازم کرده است. البته اگر پدر یا جد پدری مصالح عرفی و شرعی دختر را در نظر نگیرند و بیجهت خواستگار را نپذیرند، اجازة آنها ساقط میشود. ساقط شدن اجازة آنها به معنای این است که آنها صلاحیت ندارند و مهر استانداردشان فاقد اعتبار است. البته باید توجه داشت که امروزه تشخیص اینکه مصالح را رعایت میکنند یا نه بر عهدة دادگاههاست.
اذن پدر و جد پدری برای ازدواج دختر، دلایل مختلفی دارد.
چند دلیل درخور توجه عبارتاند از:
مهمترین آنها اینکه پدر، خواستگار را که همجنس خودش است بهتر میتواند بشناسد؛
دوم اینکه برای مرد زمینة تحقیق در محیطهای مختلف و حتی شهرهای دیگر بیشتر فراهم است؛
سوم اینکه از نظر روانشناختی دختر عاطفهگرا و جزءنگر و وابسته و جویای تکیهگاه از جنس مکمل خود است.
مردان شیاد مانند ماهیگیر هستند. آنها با توجه به نیازهای روانشناختی دختر، برایش دام پهن میکنند و دانه و طعمه برمیگزینند. در برابر، پدر دختر از نظر روانشناختی عقلگرا، کلنگر، حمایتگر و مقتدر است. پدر مانند شیر نر قلمرو و حریم دارد. غیرتش برای خانه و خانوادهاش قلمرو استحفاظی و امنیتی میسازد. بنابراین جوانانی که برای ازدواج قصد جدی ندارند یا شیادانی که قصد هوسرانی دارند، با دیدن او عقبنشینی میکنند. از سوی دیگر، دختر پرمهر و عاطفه و رقیقالقلب با مشورت با پدر، ضعف شناختی و منطقیاش برطرف میشود. همانطور که در مواقع خاص ضعف عاطفی مرد با مشورت با مادرش، دختر و یا همسرش رفع میشود.
تذکر:
آنچه جوان در آینه میبینید، فرد با تجربه و سالمند در خشت خام میبیند. زنان بیوه که تجربة زندگی با مرد را دارند، مرد را بهتر میشناسند. سردی و گرمی روزگار را بیشتر چشیدهاند. به همین دلیل، از نظر شرعی برای ازدواج، نیازی به اجازة پدر و جد پدری ندارند.
اذن پدر برای ازدواج دختر توهین به عقل او نیست کمک به عقل و تصمیم دقیق اوست، وگرنه معنا نداشت خدا بگوید عقد بدون رضایت دختر باطل است؛ یعنی تصمیم نهایی با دختر است.[1]
پی نوشت:
مثلهای روان (تمثیلهای روان شناختی و تربیتی)، محمدحسین قدیری، ص126