راز سختی ها
دیروز کمی دیرتر از تنگ غروب
با خویش بگفتم چه بُوَد راز صُعوب؟
این محنت و زاری که رسد بر آدم
گر ظرف کمال است چرا نا شادم؟
گر غم بکند کار تلاش و کوشش
یا هجر دهد معرفتت آموزش
یا فقر بر آرد زتو فریاد و فغان
تا جسم شود بهر روانت قربان
یا تن چو شود لقمه ی امراض و مِحَن
تا روح شود مایلِ هجرت به وطن
یا قبض شود چونکه زتو مال و منال
خود بسط شود فیضِ وجودت در حال
پس نیست هراسی چه ز افزون و چه کم
أَر بود شکورم و گرم نیست چه غم؟[1]
منبع برای مطالعه
در ستایش ناستودنی ها، عبدالعظیم کریمی،
پی نوشت :
1-سیده نسیم طباطبایی، ماهنامه خانه خوبان